الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

71

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

آن‌ها را مطالعه كرده باشند به همين نتيجه خواهند رسيد با اين همه ، اجماع ياد شده از سوى جمعى از بزرگان شيعه نقل شده و عدّه‌اى از بزرگان و فرزانگان آن‌ها بدان تصريح نموده‌اند كه به خواست خداى متعال با برخى اسامى آن‌ها و نيز موافقت ائمه عليهم السّلام با اجماع ياد شده كه از احاديث گذشته و امثال آن برمىآيد ، آشنا خواهيد شد به‌گونه‌اى كه ملاحظه خواهيد كرد چنين نامى ( صوفى ) را هيچ‌كس بر آن‌ها اطلاق نكرده و شيعيان و پيروانشان نيز ، چنين نسبتى را به آن‌ها نداده‌اند . شيعه و سنّى از شقيق بلخى روايت كرده‌اند كه گفت : رهسپار انجام مراسم حج شدم مردى را گندمگون و تنها و بىزاد و توشه در راه ديدم ، با خويش گفتم : اين مرد بايد صوفى باشد و قصد دارد سربار مردم شود ، ديدم نگاهى به من كرد و گفت : اى شقيق ! اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ از بسيارى ظن و گمان‌ها بپرهيزيد كه برخى از آن‌ها گناه شمرده مىشود من از آن‌چه دربارهء او انديشيده بودم پشيمان شدم و با خود گفتم : وى از صالحان و شايسته‌گان است چون مرا به نام ياد كرد و به آن‌چه در درونم مىانديشيدم آگاهم ساخت بىآن‌كه با او سخنى گفته باشم . ازاين‌رو ، اگر وى را ببينم قطعا از او پوزش خواهم ساخت بار ديگر مرا ديد و گفت : اى شقيق ! وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ؛ من درمورد آنان كه ايمان آورند و كردار شايسته انجام دهند و راه هدايت پويند ، بسيار بخشنده‌ام وقتى به مكه رسيدم دربارهء او به پرس‌وجو پرداختم به من گفته شد : وى موسى بن جعفر است . « 1 » ملاحظه كنيد ، شقيق ، چگونه كسى را كه نسبت تصوّف به وى داده مورد نكوهش قرار مىدهد ؛ تصوّفى كه هيچ‌گونه دستورى از شرع در مورد آن نرسيده است و آن‌گاه امام وى را از پوئيدن چنين مسلكى نهى مىكند و به دو فرمان مىدهد از اين تهمت بپرهيزد و از نامگذارى تصوّف ناخرسند است و هنگامى كه شقيق وى را صالح نام مىبرد ، چون موافق با دستورات شرع است ، خرسند مىشود و اين عمل را از او به منزلهء توبه و هدايت و عمل نيك تلقّى مىكند . از اين‌جا پى مىبريم كه نسبت نخست ، گناه و گمراهى و عملى زشت و ناپسند به‌شمار مىآمده و همهء اين امور واضح و روشن است . نبايد تصور شود كه اعتراض و نكوهش امام درمورد شخصى كه به وى نسبت تصوّف داد بدان جهت بود كه آن شخص دربارهء او گفت : وى قصد دارد سربار

--> ( 1 ) . بحرانى اين روايت را به‌طور كامل در حلية الابرار ، ج 2 ص 245 آورده است .